world-kpop - مطالب هفته اول آذر 1395

 به گزارش پارس ناز در یکی از نامه‌هایش داستانی افسانه‌ای درباره مردی فقیر نوشت که در کلبه‌ای زندگی می‌کرد. این مرد در رؤیاهایش به همراه زنی به تپه یا قایقرانی در دریا می‌رفت. صورت زن را نمی‌دید، اما زن همیشه کنارش بود. تا اینکه بالاخره یک روز شاهزاده‌ای بیرون کلبه‌اش پیدا شد. اریک در نامه‌اش نوشت: “اکنون من آن شاهزاده را پیدا کردم.” زیاد باهم قرار می‌گذاشتیم. پس از مدتی او را “ریک” صدا می‌کردم.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دوم

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دوم 

در خلال جنگ جهانی دوم یک ماجرای عاشقانه بین دختر و پسری بسیار معروف شد و هنوز هم این داستان بین مردم نقل می شود. “جنی ناتر” در سال 1941 و زمانی که تنها بیست‌ویک سال داشت با “اریک کورنیش” بیست‌وشش‌ساله برای اولین بار ملاقات کرد. شعله‌های جنگ رو به افزونی بود و هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌خواستند

 

عاشق شوند. اما رابطه عاشقانه آن‌ها با ارسال نامه عمیق‌تر شد. کورنیش در دریا ناپدید شد؛ اما ناتر که اکنون نودوشش سال دارد پس از ناپدید شدن او نیز به نامه‌هایش ادامه داد.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومجنی در هجده‌سالگی

افسر جوانی از من دعوت کرد که با او به کافه بروم. اسمش را به خاطر نداشتم. کنار این مرد جوان با چشمانی آبی و دستانی بسیار زیبا نشستم. با خجالت گفتم: “دست‌های زیبایی دارید؟ با این دست‌ها چه‌کار می‌کنید؟” او پوزخند کنایه‌داری زد و گفت: ” قصاب هستم.”

 

اسمش اریک کورنیش بود و بیست‌وشش سال داشت. پدرش در بازار گوشت لندن کار می‌کرد و به همین دلیل درباره دستانش این‌طور شوخی کرد.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دوماریک “ریک” کورنیش، 1941

 

قبل از ملحق شدن به نیروی دریایی، در دانشکده اقتصاد لندن در رشته اقتصاد تحصیل‌کرده بود. او در نیروی دریایی کاپتان قایق موتوری اژدرانداز بود که برای مبارزه با کشتی‌های جنگی آلمان اعزام می‌شدند. من هم برای نیروی دریایی کار می‌کردم و به امواج رادیویی فرکانس بالای ارتش آلمان گوش می‌دادم. در سوئیس تحصیل‌کرده بودم و کاملاً به زبان آلمانی تسلط داشتم.

 

اریک به پورتسموث اعزام شد و از آنجا نامه‌های تقریباً رسمی برای من می‌فرستاد و آن‌ها را با نام و سمت کامل خود امضاء می‌کرد. اما به‌تدریج نامه‌هایش جالب‌تر شد. به من علاقه‌مند شده بود. فکر می‌کنم به سن کمِ من اهمیتی نمی‌داد. بنابراین من هم سعی کردم او را بشناسم.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومجنی ناتر

 

 به گزارش پارس ناز در یکی از نامه‌هایش داستانی افسانه‌ای درباره مردی فقیر نوشت که در کلبه‌ای زندگی می‌کرد. این مرد در رؤیاهایش به همراه زنی به تپه یا قایقرانی در دریا می‌رفت. صورت زن را نمی‌دید، اما زن همیشه کنارش بود. تا اینکه بالاخره یک روز شاهزاده‌ای بیرون کلبه‌اش پیدا شد. اریک در نامه‌اش نوشت: “اکنون من آن شاهزاده را پیدا کردم.” زیاد باهم قرار می‌گذاشتیم. پس از مدتی او را “ریک” صدا می‌کردم.

 

25 نوامبر 1941
زمانی که گفتی آیا هنوز حاضرم با تو ازدواج کنم یا نه، خیلی تعجب کردم. قبلاً هم بهت گفتم، می‌خواستم با تو ازدواج کنم اما تو شدیداً مخالف بودی و به همین خاطر تصمیم گرفتم دیگر این مسئله را مطرح نکنم….

 

مانع دیگری که بر سر راه ما قرار دارد جنگ است. کاملاً شرایط را درک می‌کنم. خطرات زیادی در زمان جنگ وجود دارد و ممکن است اتفاق‌های بدی رخ دهد؛ و متأسفانه تمام عواقب این خطرات برای تو خواهد بود…
ریک

 

پدرم همیشه می‌گفت: “جنی، تنها زمانی ازدواج کن که مطمئن شدی بدون آن مرد زندگی خوشی نخواهی داشت.”

 

از ازدواج می‌ترسیدم چون والدینم از هم جداشده بودند و ریک این موضوع را می‌دانست. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بخواهم ازدواج کنم و بچه‌دار شوم. حتی نمی‌توانستم تصورش را کنم. اما زمانی که با ریک آشنا شدم، همه‌چیز به‌آرامی تغییر کرد. آدمِ جدیدی شدم.

 

25 نوامبر 1941
چقدر خاطرات در مقایسه با واقعیت ناچیز و حقیر است. به یاد دارم که تو را در آغوش گرفته بودم…
ریک

 

پی‌نوشت: گفته بودم دوستت دارم؟

 

برای اولین بار در زندگی حس کردم تمام وجودم سرشار از عشق است. هرگز چنین احساسی نداشتم. با هر ملاقات احساساتمان شدیدتر می‌شد؛ با اینکه گاهی اوقات تنها نیم ساعت یکدیگر را می‌دیدیم. اما هر سه روز یک‌بار هم دیگر را می‌دیدم و اگر به هر دلیلی قرارمان کنسل می‌شد، برای هم نامه می‌نوشتیم.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دوم

7 دسامبر 1941
به‌محض اینکه اخبار شروع جنگ با ژاپن را شنیدم می‌خواستم باهات تماس بگیرم. بودن با تو به من کمک می‌کرد زیرا حس عجیبی دارم و نمی‌خواهم بدون تو با این دنیا روبرو شوم. در دوران جنگ و مرگ، زندگی برایم معنای جدیدی پیداکرده…

 

فکر می‌کنم حوادث جدید زمان ازدواج ما را به تعویق می‌اندازد. پس می‌خواهم جوری رفتار کنم که انگار ازدواج‌ کرده‌ایم و اهمیتی به تشریفات و رسوم ندهم.
ریک

 

28 دسامبر 1941
دوست دارم باهم تنها باشیم- در مکانی آرام و به‌دوراز دنیا و مردمانش. عقیده ندارم که این خواسته من نوعی فرار از واقعیت و دنیا باشد. این چیزی است که همیشه می‌خواهم؛ کنار تو باشم و هرگز از تو دور نشوم.
ریک

 

ریک اقتصاددان ماهری بود و آرزو داشت به “جامعه ملل” بپیوندد (سازمانی قبل از سازمان ملل متحد). آرزوی دیگرش این بود که یک قایق بادی اسکونر بخرد و دنیا را با آن بگردد. زمانی که بالاخره نامزد کردیم، یک جعبه سیگار نقره‌ای بزرگ به او هدیه دادم و در آن این جمله را حک کردم: “از طرف خدمه به کاپتان”؛ زیرا قرار بود در کشتی اسکونر فقط من همراهش باشم.

 

افسوس که سال‌ها بعد از خانه‌ام سرقت شد. اشیاء زیادی دزدیده شد؛ اما دزدیده شدن آن جعبه سیگار بیشترین صدمه را به من زد.

 

مارس 1942
اینکه تا این حد از مرگ من هراس داری، مرا نگران می‌کند… افراد کمی عشقی که ما به هم داریم را تجربه می‌کنند و به نظرم ما باید برای این عشق سپاس گذار باشیم. نگرانی ما را بیمار می‌کند. همیشه با خود می‌گویم جنی در گوشه‌ای از این دنیاست و به من فکر می‌کند. زمان و فاصله‌ها به نوع خود تنها مفاهیمی مادی هستند…
ریک

 

زمانی که ریک در خدمت بود، به صدای موتور قایق‌هایی گوش می‌کردم که به دریا می‌رفتند. یک‌شب به صدای قایق‌ها گوش نکردم زیرا می‌دانستم ریک در خدمت نیست. اما کاروان دریایی بزرگی داشت به کانال نزدیک می‌شد و به همین دلیل او و ناوگانش را به کانال فرستادند. کاروان آلمانی بسیار بزرگ بود. بزرگ‌ترین نبرد کانال رخ داد و قایق ریک غرق شد.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومقایقی شبیه به قایق ریک

 

سیگنالی از کشتی آلمانی‌ها دریافت شد: “کاپتان قایق… را گرفته‌ایم.” اسم قایق هرگز مشخص نشد. با خود گفتم: “حتماً ریک است.” خودم را متقاعد کردم که یا به اسارت درآمده و یا جایی در فرانسه گیر افتاده و دارد تلاش می‌کند به خانه برگردد.

 

14 مه 1942
عزیزترینم، هنوز هم نمی‌توانم باور کنم ناپدیدشده‌ای. فکر می‌کنم دلیلش این است که هرگز واقعاً ناپدید نخواهی شد و من همیشه با تو هستم… چگونه می‌توانم این عشق وصف‌ناپذیر را ابراز کنم و چگونه باید بگویم که به‌جز تو چیزی برایم اهمیت ندارد- دوستت دارم و منتظر پاسخت هستم.
جنی

 

خبر گم‌شدن افراد در جنگ حداکثر تا دو ماه بعد از حادثه به خانواده‌هایشان می‌رسید. خودم را متقاعد کرده بودم که ریک اسیرشده و هرروز برایش نامه می‌نوشتم. هرگز ناامید نشدم.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومخدمه قایق ریک قبل از 13 مه 1942

 

مه 1942
همان‌طور که می‌دانی این طولانی‌ترین مدتی است که از هم دور بوده‌ایم. دو هفته گذشته است و نمی‌دانم بدون تو زنده می‌مانم یا نه. اگر می‌دانستم زنده‌ای می‌توانستم برای آینده برنامه‌ریزی کنم، اما حتی این را هم نمی‌دانم. تو را در میان هر صفحه از کتاب‌هایی که سعی می‌کنم بخوانم و هر کلمه از چیزهایی که می‌نویسم، می‌بینم. همیشه در ذهنم هستی.
جنی

 

برخی نامه‌هایم حتی امروز هم مرا به گریه می‌اندازند. زندگی پر از رنج و عذاب شد. نامه‌هایم گریه‌هایی از اعماق قلب هستند. تنها یک‌بار توانستیم به مدت پنج روز باهم به نیوهمشایر برویم و این طولانی‌ترین زمانی بود که با آرامش در کنار هم سپری کردیم.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومریک در نیوهمشایر

 

چند ماه بعد نیروی دریایی وسایل ریک را برای خانواده‌اش فرستاد. چیزی که ما را نگران کرد این بود که جلیقه نجاتش در میان وسایل بود. تصویری از او در ذهنم مجسم شد که شدیداً مجروح شده اما سعی دارد خود را به ساحل برساند و مصمم است به خانه بازگردد.

 

10 ژوئن 1942
زنگی با جزئیات روزانه و بی‌اهمیتش در جریان است؛ اما با این تفاوت که گردش زمین و درخشش خورشید برای من متوقف‌شده‌اند.
جنی

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومجنی در یکی از پایگاه‌های بمب‌افکن آمریکا در نزدیکیِ نوریچ؛ 1943

 

یکی از خدمه قایقِ ریک از اردوگاه اسرای جنگی برایم نامه نوشت و گفت که گلوله‌ای به‌صورت ریک اصابت کرد و به زیر عرشه کشتی پرتاب شد؛ نمی‌شد او را نجات داد.

 

23 ژوئیه 1942
عزیزم، امشب درخشش ماه بر روی دریا بسیار زیبا و فوق‌العاده است. اما دیگر دریا را دوست ندارم. دریا بسیار بی‌رحم است و وقتی آن نگاه می‌کنم دلواپست می‌شوم. عشق من و امنیت تو در برابر وسعت دریا ناچیز به نظر می‌آیند.
جنی

 

اواخر سال 1946 مرگ ریک را پذیرفتم. اما حتی آن موقع هم با سیلی از اشک از خواب می‌پریدم. همان سال “ژان ناتر” از من درخواست ازدواج کرد. او یک مأمور مخفی بود.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومژان ناتر

 

برای ژان نامه‌ای نوشتم و گفتم: “نمی‌توانم با تو ازدواج کنم. هنوز هم شب‌ها از خواب بیدار می‌شوم و برای ریک گریه می‌کنم و این ازدواج منصفانه نیست.” در پاسخ برایم نوشت: “دیگر هرگز چنین چیزی نگو. غم و اندوه تو جزئی از وجود توست که من عاشقش هستم. او همه‌چیز را می‌دانست

 

و چیزی را از او پنهان نکردم. دوران بسیار دردناکی بود. اما باهم ازدواج کردیم و رابطه خوبی داشتیم. من چهار فرزند و ده نوه‌دارم و اولین نتیجه‌ام تازه متولدشده است.از سال 1946 دیگر برای ریک نامه ننوشتم و تا یک سال پس از مرگ ژان (2011) نامه‌ها را نگاه نکردم.

 

این دو مرد زندگی من را شکل دادند. هر دوی آن‌ها را دوست دارم. اما ریک همیشه عشق اولم خواهد بود. از دست دادن ریک غمی بسیار جان‌سوزی بود. همیشه عاشقش خواهم بود. می‌دانم خیلی خوش‌شانس بودم.

روایت عاشق و معشوق در جنگ جهانی دومجنی در 96 سالگی

 

 

منبع مطلب :

http://www.parsnaz.ir/


تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1395 | 01:23 ب.ظ | نویسنده : مهدی دیواری | نظرات

السَّلامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَى صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَى أَسِیرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّكَ وَ ابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَ ابْنُ صَفِیِّكَ الْفَائِزُ بِكَرَامَتِكَ أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَكَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّكَ ، سلام بر ولىّ خدا و حبیبش، سلام بر دوست خدا و نجیبش، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش، سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آن دچار گرفتاری ها و كشته اشك ها، خدایا من گواهى میدهم كه حسین ولىّ تو و فرزند ولىّ تو، و فرزند برگزیده توست حسینى كه به كرامتت رسیده، او را به شهادت گرامى داشتى، و به خوشبختى اختصاصش دادى، و به پاكى ولادت برگزیدى، و او را آقایى از آقایان، و پیشروى از پیشرویان، و مدافعى از مدافعان حق قرار دادى، و میراث هاى پیامبران را به او عطا فرمودى، و او را از میان جانشینان حجّت بر بندگانت قرار دادى، و در دعوتش جای عذرى باقى نگذاشت، و از خیرخواهى دریغ نورزید، و جانش را در راه تو بذل كرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى برهاند، درحالی كه بر علیه او به كمك هم برخاستند، كسانیكه دنیا مغرورشان كرد، و بهره واقعى خود را به فرومایه تر و پست تر چیز فروختند، و و آخرتشان را به كمترین بها به گردونه فروش گذاشتند، تكبّر كردند و خود را در دامن هواى نفس انداختند، تو را و پیامبرت را به خشم آوردند، وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِی طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً السَّلامُ عَلَیْكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیْتَ حَمِیداً وَ مُتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْیَقِینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ، و اطاعت كردند از میان بندگانت، اهل شكاف افكنى و نفاق و باركشان گناهان سنگین، و سزواران آتش را پس با آنان درباره تو صابرانه و به حساب تو جهاد كرد، تا در طاعت تو خونش ریخته شد و حریمش مباح گشت خدایا آنان را لعنت كن لعنتى سنگین، و عذابشان كن عذابى دردناك، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند سرور جانشینان، شهادت میدهم كه تو امین خدا و فرزند امین اویى، خوشبخت زیستى، و ستوده درگذشتى، و از دنیا رفتى گم گشته، و مظلوم و شهید، گواهى میدهم كه خدا وفاكننده است آنچه را به تو وعده داده، و نابودكننده كسانى را كه از یاریات دریغ ورزیدند، و عذاب كننده كسانى را كه تو را كشتند، و گواهى میدهم كه تو به عهد خدا وفا كردید و در راهش به به جهاد برخاستى تا مرگ فرا رسید، پس خدا لعنت كند كسانى را كه تو را كشتند، و به تو ستم كردند، و این جریان را شنیدند و به آن خشنود شدند، اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُكَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ [الطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْكَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّكِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ أَعْلامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ وَ أَجْسَادِكُمْ [أَجْسَامِكُمْ ] وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ. خداى من تو را شاهد میگیرم كه من دوستم با آنان كه او را دوست دارند، و دشمن با آنان كه با او دشمنند، پدر و مادرم فدایت اى فرزند رسول خدا، گواهى میدهم كه تو در صلب هاى بلندمرتبه و رحم هاى پاك نورى بودى، جاهلیت با ناپاكی هایش تو را آلوده نكرد، و از جامه هاى تیره و تارش به تو نپوشاند، و گواهى میدهم كه تو از ستون هاى دین، و پایه هاى مسلمانان، و پناهگاه مردم مؤمنى، و گواهى میدهم كه پیشواى نیكوكار، با تقوا، راضى به مقدرات حق، پاكیزه، هدایت كننده، و هدایت شده اى، و گواهى میدهم كه امامان از فرزندانت، اصل تقوا، و نشانه هاى هدایت، و دستگیره محكم، و حجّت بر اهل دنیا هستند و گواهى میدهم كه من به یقین مؤمن به شمایم، و به بازگشتتان یقین دارم، براساس قوانین دینم، و عواقب عملم، و قبلم با قلبتان در در صلح، و كارم پیرو كارتان، و یاری ام براى شما آماده است، تا خدا به شما اجازه دهد، پس با شمایم نه با دشمنانتان، درودهاى خدا بر شما، و بر ارواح و پیكرهایتان، و بر حاضر و غایبتان، و بر ظاهر و باطنتان، آمین اى پروردگار جهانیان.

فضایل و ثواب خواندن زیارت اربعین متن زیارت اربعین

متن زیارت اربعین

فضایل و ثواب خواندن زیارت اربعین

اربعین، چهلمین روز شهادت امام حسین علیه السلام است که جان خود و یارانش را فدای دین کرد. ازآنجا که گرامیداشت ‏خاطره شهید و احیاء اربعین وی، زنده نگهداشتن‏ نام و یاد و راه اوست و زیارت، یکی از راههای یاد و احیاء خاطره است، زیارت‏ امام حسین‏«ع‏» به ویژه در روز بیستم ماه صفر که اربعین آن حضرت است، فضیلت بسیاردارد.

زیارت اربعین که در این روز مستحب است، در کتب ادعیه آمده است ‏و به اینگونه شروع می‏شود: «السلام علی ولی الله و حبیبه…» که این متن،از طریق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روایت‏ شده است.

زیارت دیگر آن است که جابربن‏ عبدالله انصاری دراین روز خوانده است و متن زیارت به عنوان زیارتنامه آن امام در نیمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام علیکم یا آل الله…» شروع می‏شود.(2)

مورخان نوشته ‏اند که جابربن عبدالله انصاری، همراه عطیه عوفی موفق شدند که درهمان اولین اربعین پس ازعاشورا به زیارت امام حسین‏«ع‏» نائل آیند. وی که آن هنگام ‏نابینا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تا سر قبر حسین بن علی‏«ع‏» آمد و با راهنمایی عطیه، دست روی قبر نهاد و بیهوش شد، وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! سپس گفت:«حبیب لا یجیب حبیبه…» آنگاه ‏زیارتی خواند و روی به سایر شهدا کرد و آنان را هم زیارت نمود.(3)

متن زیارت اربعین با ترجمه

السَّلامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَى صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَى أَسِیرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّكَ وَ ابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَ ابْنُ صَفِیِّكَ الْفَائِزُ بِكَرَامَتِكَ أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَكَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّكَ ،
سلام بر ولىّ خدا و حبیبش، سلام بر دوست خدا و نجیبش، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش، سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آن دچار گرفتاری ها و كشته اشك ها، خدایا من گواهى میدهم كه حسین ولىّ تو و فرزند ولىّ تو، و فرزند برگزیده توست حسینى كه به كرامتت رسیده، او را به شهادت گرامى داشتى، و به خوشبختى اختصاصش دادى، و به پاكى ولادت برگزیدى، و او را آقایى از آقایان، و پیشروى از پیشرویان، و مدافعى از مدافعان حق قرار دادى، و میراث هاى پیامبران را به او عطا فرمودى، و او را از میان جانشینان حجّت بر بندگانت قرار دادى، و در دعوتش جای عذرى باقى نگذاشت، و از خیرخواهى دریغ نورزید، و جانش را در راه تو بذل كرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى برهاند، درحالی كه بر علیه او به كمك هم برخاستند، كسانیكه دنیا مغرورشان كرد، و بهره واقعى خود را به فرومایه تر و پست تر چیز فروختند، و و آخرتشان را به كمترین بها به گردونه فروش گذاشتند، تكبّر كردند و خود را در دامن هواى نفس انداختند، تو را و پیامبرت را به خشم آوردند،
وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِی طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً السَّلامُ عَلَیْكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیْتَ حَمِیداً وَ مُتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْیَقِینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ،
و اطاعت كردند از میان بندگانت، اهل شكاف افكنى و نفاق و باركشان گناهان سنگین، و سزواران آتش را پس با آنان درباره تو صابرانه و به حساب تو جهاد كرد، تا در طاعت تو خونش ریخته شد و حریمش مباح گشت خدایا آنان را لعنت كن لعنتى سنگین، و عذابشان كن عذابى دردناك، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند سرور جانشینان، شهادت میدهم كه تو امین خدا و فرزند امین اویى، خوشبخت زیستى، و ستوده درگذشتى، و از دنیا رفتى گم گشته، و مظلوم و شهید، گواهى میدهم كه خدا وفاكننده است آنچه را به تو وعده داده، و نابودكننده كسانى را كه از یاریات دریغ ورزیدند، و عذاب كننده كسانى را كه تو را كشتند، و گواهى میدهم كه تو به عهد خدا وفا كردید و در راهش به به جهاد برخاستى تا مرگ فرا رسید، پس خدا لعنت كند كسانى را كه تو را كشتند، و به تو ستم كردند، و این جریان را شنیدند و به آن خشنود شدند،
اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُكَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ [الطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْكَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّكِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ أَعْلامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ وَ أَجْسَادِكُمْ [أَجْسَامِكُمْ ] وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ ظَاهِرِكُمْ وَ بَاطِنِكُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.
خداى من تو را شاهد میگیرم كه من دوستم با آنان كه او را دوست دارند، و دشمن با آنان كه با او دشمنند، پدر و مادرم فدایت اى فرزند رسول خدا، گواهى میدهم كه تو در صلب هاى بلندمرتبه و رحم هاى پاك نورى بودى، جاهلیت با ناپاكی هایش تو را آلوده نكرد، و از جامه هاى تیره و تارش به تو نپوشاند، و گواهى میدهم كه تو از ستون هاى دین، و پایه هاى مسلمانان، و پناهگاه مردم مؤمنى، و گواهى میدهم كه پیشواى نیكوكار، با تقوا، راضى به مقدرات حق، پاكیزه، هدایت كننده، و هدایت شده اى، و گواهى میدهم كه امامان از فرزندانت، اصل تقوا، و نشانه هاى هدایت، و دستگیره محكم، و حجّت بر اهل دنیا هستند و گواهى میدهم كه من به یقین مؤمن به شمایم، و به بازگشتتان یقین دارم، براساس قوانین دینم، و عواقب عملم، و قبلم با قلبتان در در صلح، و كارم پیرو كارتان، و یاری ام براى شما آماده است، تا خدا به شما اجازه دهد، پس با شمایم نه با دشمنانتان، درودهاى خدا بر شما، و بر ارواح و پیكرهایتان، و بر حاضر و غایبتان، و بر ظاهر و باطنتان، آمین اى پروردگار جهانیان.

فضایل و ثواب خواندن زیارت اربعین متن زیارت اربعین

پس دو ركعت نماز میخوانى، و به آنچه میخواهى دعا میكنى و برمیگردى.
دوم: زیارتى است كه از جابر روایت شده، و كیفیت آن چنان است كه از عطا [ظاهرا همان عطیه عوفى كوفى همسفر جابر در اربعین برای زیارت حضرت امام حسین علیه السّلام است] نقل شده: در روز بیستم ماه صفر با جابر بن عبد اللّه انصارى بودم، چون به غاضریه رسیدیم در آب فرات غسل كرد، و پیراهن پاكیزه اى كه با خود داشت پوشیده، آنگاه به من گفت: آیا از بوى خوش چیزى، با تو هست اى عطا؟ گفتم: سعد با من هست، قدرى از آن گرفت و بر سر و بدن پاشید، و پابرهنه روانه شد، تا نزد سر مبارك امام حسین علیه السّلام ایستاد، و سه مرتبه اللّه اكبر گفت.
پس افتاد و بیهوش شد، چون به هوش آمد شنیدم میگفت: «السّلام علیكم یا ال اللّه.
.
.
» كه درست همان زیارت نیمه رجب است كه قبلا ذكر كردیم، و با آن جز در چند كلمه تفاوت ندارد، كه آن هم احتمالا ناشى از اختلاف نسخه ها است، چنان كه شیخ مرحوم احتمال داده.
در هر صورت اگر كسى بخواهد آن را هم بخواند، به زیارت نیمه رجب رجوع كند، و همان را بخواند.

 نوشت ها:
1- بحارالانوار،ج 98،(بیروت) ص 329/ المزار، شیخ مفید، ص 53.
2- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
3- منتهی الآمال،ج 1، حوادث اربعین/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار،ج 98، ص 328.

 

 

 منبع:erfan.ir

 

منبع مطلب :

http://www.jazzaab.ir/


تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1395 | 12:44 ب.ظ | نویسنده : مهدی دیواری | نظرات

وی افزود: در این سال‌ها همه جا را جست‌وجو کردیم؛ خانه اقوام، دوستان و محل‌هایی که برادرم کار می‌کرد، بیمارستان‌ها، مراکز پلیسی و حتی پزشکی قانونی اما ردی از او پیدا نکردیم. فقط یک بار تماس گرفت و به پدرم گفت در بندرعباس کار می‌کند. آن زمان چند بار به آنجا رفتیم اما در آن شهر هم خبری از برادرم نبود. انگار کسی از او خبری نداشت. در این مدت برخی می‌گفتند او را در شهرهای دیگر دیده‌اند. به چند شهری که به ما می‌گفتند او را دیده‌اند رفتیم اما موفق به یافتن برادرم نشدیم. حتی افرادی در تماس با خانواده‌ام می‌گفتند او را گروگان گرفته‌اند و باید برای آزادی اش پولی بپردازیم.

معمای 15 ساله ناپدید شدن پسر جوان / عکس

معمای 15 ساله ناپدید شدن پسر جوان

جست‌وجو برای یافتن پسری جوان که 15 سال قبل به طرز مرموزی ناپدید شد، با شکایت برادرش در دستور کار پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.

به گزارش جام‌جم، دیروز مردی جوان با حضور در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای جنایی تهران برای یافتن برادرش که 15 سال قبل به طور مرموزی ناپدید شده است، درخواست کمک کرد.

شاکی به بازپرس مرشدلو گفت: 15 سال پیش من و برادرم برای انجام کارهای ساختمانی از شهرمان مریوان به تهران آمدیم. او مدتی با من کار می‌کرد و بعد برای کار نزد مرد دیگری رفت. اوایل دی سال 80 بود که برای انجام کار به بندرعباس رفت. یک هفته‌ای آنجا بود و بعد به خانه خواهرم در تهران آمد. دو روزی آنجا بود و برای یافتن کار از آنجا خارج شد و دیگر بازنگشت .

وی افزود: در این سال‌ها همه جا را جست‌وجو کردیم؛ خانه اقوام، دوستان و محل‌هایی که برادرم کار می‌کرد، بیمارستان‌ها، مراکز پلیسی و حتی پزشکی قانونی اما ردی از او پیدا نکردیم. فقط یک بار تماس گرفت و به پدرم گفت در بندرعباس کار می‌کند. آن زمان چند بار به آنجا رفتیم اما در آن شهر هم خبری از برادرم نبود. انگار کسی از او خبری نداشت. در این مدت برخی می‌گفتند او را در شهرهای دیگر دیده‌اند. به چند شهری که به ما می‌گفتند او را دیده‌اند رفتیم اما موفق به یافتن برادرم نشدیم. حتی افرادی در تماس با خانواده‌ام می‌گفتند او را گروگان گرفته‌اند و باید برای آزادی اش پولی بپردازیم.

شاکی گفت: خانواده‌ام از ترس جان برادرم و نجات او به حساب این افراد پول واریز کرده بودند اما همه گفته‌های آن دروغ بود و برادرم در اسارتگاه آنها نبود. فقط دست به اخاذی از پدرم زده و خانواده‌ام را سر کیسه کرده بودند. بعد از 15 سال هنوز امید داریم او روزی پیدا شود. اکنون به دادسرای تهران آمده‌ام و می‌خواهم در یافتن برادر گمشده‌ام به ما کمک کنید تا 15 سال چشم انتظاری خانواده‌ام پایان بگیرد .

همزمان با شکایت این مرد و با دستور قضایی بازپرس پرونده، تحقیقات پلیس آگاهی تهران برای رازگشایی از معمای ناپدید شدن این پسر جوان آغاز شد.

 

منبع مطلب :

http://www.jazzaab.ir/


تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1395 | 12:34 ب.ظ | نویسنده : مهدی دیواری | نظرات
وکیل پایه یک در موسسه حقوقی رواق عدالت 
موسسات بسیاری در حوزه حقوقی دارای وکیل پایه یک پذیرای مشاوره حقوقی و دفاع از موکل هستند.

وکیل قرارداد

با استفاده از مشاوره وکیل قرارداد خود را استحکام بخشیده و از تبعات احتمالی و خسارات ناشی از ضعف در قرارداد مصون بمانید. مراجعه به وکیل قرارداد تضمین کننده عدم خسارت شما در معامله است.

اشخاص حقیقی و حقوقی قبل از تنظیم قرارداد باید حسب نوع معامله ، مبلغ معامله، طرف معامله سطوح مدنظر خود را انتخاب کنند. سطح خدمت مورد انتظار از مذاکرات اولیه پیش از قرارداد شروع شده و تا سطح نگارش قرارداد و بعد از آن تا راهبری و تسویه حساب قراردادی ادامه می یابد.


تاریخ : دوشنبه 1 آذر 1395 | 12:08 ب.ظ | نویسنده : مهدی دیواری | نظرات
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic